تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

                       

                           ارتفاعات هرزویل - بهار 84

    یکساله که نیست.۲۱ مرداد ۸۴ روز تلخی بود.حالا مرداد که می رسه برای من یادآور خاطره تلخ از دست دادن کسی است که بخش بزرگی از بهترین و استثنایی ترین خاطرات من مرهون با او بودن است.نمی دونم تا حالا تجربه کردین خوردن باقالی پلو در کمپ کوهستانی الوند آنهم ساعت ۳ صبح ، هل دادن مینی بوس در ارتفاعات ۳۰۰۰ توی مه غلیظ ، توقف ۶ ساعته پشت ترافیک پل لوشان ، خوابیدن تو کیسه خوابی که زیپش خراب باشه و تا صبح صد بار باز و بسته بشه ، خوردن خنک ترین نوشابه دنیا در ارتفاعات فومن ، ۲۵ کیلو متر پیاده روی وسط جنگل های اسالم به خلخال ، دیدن پخش مستقیم جام ملت های اروپا در ساحل گیسوم بین هجوم کشنده پشه ها ، خوردن ۵ ساندویچ کامل پشت سر هم در قلعه رودخان ، گرفتن قزل آلا در تنکابن ، رقصیدن تو عروسی محلی روستایی در گیلان ، حمل کوله ای که ۳۰ کیلو وزن داشته باشه ، کوهنوری بالاتر از ابرها در ارتفاعات هرزویل ، برف بازی وسط تابستان در ارتفاعات رستم آباد ، قل خوردن از خستگی در صد متر آخر مسیر ویس رود ، پیاده روی در سراشیبی ارتفاعات البرز شمالی وقتی تا کمر تو برگ های خشک باشین و ... من تجربه تمام این خاطرات عجیب رو دارم.تمام این تجربیات منحصر به فرد حاصل همراهی داییم بود در بکرترین مناطق ایران.دایی ای که جمعه ها نمی تونست تو خونه بند بشه ، نه زن داشت و نه بچه در نتیجه من تنها همراهش بودم تو تمام سفرای عجیبش.بی قرار بود و عاشق طبیعت.عشق به طبیعت و عکاسی و دایی تمام سختی های این سفرها رو آسان می کرد.قرار بود در سفر آخر هم همراهش باشم که یه پروژه عکاسی تو تهران اجازه نداد.این عکس هم دقیقا آخرین عکسیه که ازش گرفتم ، تو آخرین سفرمون در هرزویل.

    یازده کوهنورد حرفه ای یکسال پیش وارد دره اندرسم مرزن آباد شدند.دره ای متشکل از ۱۸ آبشار بلند که پس از عبور از سومین آبشار دیگر نمی توان خارج شد و تا آخرین آبشار را باید ادامه داد چون دیواره های صاف و بلندی دارد.این قدر خطرناکه که هیچ هیئت کوهنوردی حاضر به صدور مجوز و پشتیبانی برای این مسیر نیست.گروه تمام آبشارها را با موفقیت رد کرده بود که در ۲۰۰ متری انتهای مسیر سیل آب ناشی از بارندگی و سر ریز شدن حوضچه هایی در ارتفاعات بالاتر ... هنوز پس از گذشت یکسال جنازه دو تن از افراد پیدا نشده است. یکی جنازه مدیر مسئول باشگاه و دیگری هم جنازه ای متعلق به برادر یکی از سیاستمداران بسیار با نفوذ کشور ...۲۱ مرداد ۸۵ رسید. یکساله که کوه نرفتم...  

در دل من چیزی ست

مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بروم تا سر کوه بدوم تا ته دشت

دورها آوایی است که مرا می خواند

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 11:52 AM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است