تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

سالانه چهارصد هزار آمریکایی در اثر بیماری‌های ناشی از مصرف سیگار جان می‌بازند.

   

               انتهای بلوار لواسان – سمت چپ خيابان پاچنار – روستای افجه – گورستان پائين

      کاوه گلستان را هرگز ندیده بودم و هرگز هم ندیدم.سال ها پیش در خلال یک برنامه تلویزیونی که در آن زمان نسبتا پرطرفدار بود بمناسبت دهه فجر بخشی در رابطه با عکاسی انقلاب و خاطرات عکاسان انقلاب ایران گنجانده بودند.یکی از افرادی که بسیار با او مصاحبه شد و عکس هایش بیش از دیگران نشان داده شد کاوه گلستان بود.با حرارت و پر انرژی از خاطراتش در زمستان ۵۷ می گفت.دنبال کارهایش رفتم و چندین عکس چاپ شده اش از انقلاب و جنگ ایران و عراق را دیدم ، نشان می داد عکاس بی باک و آزاده ای است.تا مدت ها هر کس اسم بزرگترین عکاس ایرانی را می پرسید ، سراغ از او می دادم.که براستی هم بود.الان هم که عکس هایش را می بینم همین نظر را دارم.کارهایش هیچ خطی را دنبال نمی کنند جز ثبت حقیقت و نشان دادن آلام مردمی که به آنها عشق می ورزید.اگر عکاسی کرده باشید می فهمید که کار ساده ای نیست.نتوانستم او را از نزدیک ببینم اما از تمام اساتیدم که او را دیده بودند شنیده ام که مردی فروتن و فرزانه بود.انتقاد را در قالب تشویق بیان می کرد و عکس هایت هر چقدر هم ضعیف بودند گفتار و انتقادش نا امیدت که نمی کرد هیچ، تازه برای ادامه کار انرژی مضاعفی هم می داد. 

   بقول جواد منتظری " او بايد می‌ماند. بايد می‌ماند و بسيار تربيت می‌کرد. خود در ‏قله بود، به قله نشست و دست نيافتنی شد".کاوه گلستان در تاریخ کوتاه ولی پر افتخار عکاسی ایران مرد خوش نامی است.مردی که هنرش در خدمت آلام مردم سرزمینش بود.خوش به حالش و خوش به حال من چرا که او کاری کرد تا افتخار کنم که حداقل نامم کاوه است ! 

     امروز سه سال است که دست نیافتنی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 8:55 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است