۱. دیشب همون طور که به قطرات سرم خیره شده بودم که آرام آرام وارد لوله می شد و از آنجا هم وارد بدنم یادم اومد که این قطرات ریز اولش آنقدر با ریتم تندی جاری بودند که تنم به لرزه افتاده بود و پس از کلی خواهش و التماس مادرم پرستار تلفنش رو قطع کرده بود و اومده بود مثلا بررسی کنه که من چرا می لرزم و قشنگ یادم می یاد که با فیس و افاده مخصوصی گفته بود " من فقط خواستم سرمتون زودتر تموم بشه ولی حالا که داری می لرزی باشه ریتمشو کند می کنم ولی بدون سرما از درونته " و بعد هم با کلی ادا ریتم سرم رو که پیش از آن با دبی کارون داشت وارد رگم می شد به حالت قطره قطره رسونده بود و من حالا دیگه نمی لرزیدم. خواستم کمی بخوابم که سر و صدایی در راهرو بلند شد. جوانی حدودا بیست و هفت هشت ساله با هیکلی درشت و سری کم مو و لب های شتری و پیشانی بلند و گونه های درشت با تیپی کاملا کفترباز مانند در حالیکه دو حوری زیبارو زیر بغلش را گرفته بودند، گریان و در حالیکه قفسه سینه اش را فشار می داد وارد شد و روی تخت بغلی خوابید. از گفتگوهای بعدی کاشف به عمل اومد که این آقا در اثر استعمال زیاد قلیان تا مرز سکته قلبی هم پیش رفته و این دو حوری همراه هم بله.... که البته زندگی خصوصی مردم به خودشون مربوطه ولی غرض اصلی من چیز دیگری است. کمی بعد، از شانس این آقا همسایه شان خیلی اتفاقی پیدا شد و حوریان مخفی شدند و شنیدم که همسایه بی خبر از همه جا به مرد گفت " تمام این مرض ها از عراق می یاد. این گرد و خاکی بود چند روز پیش رفت هوا می گن از عراق اومده کلی هم مرض و درد و بلا آورده. صفاش واسه آمریکاییاس درد و بلاش واسه ماست. مرض شما هم از همونه. " در همین لحظه حوریان از مخفی گاهشان خنده معناداری کردند و من بی اختیار بدون اینکه فرصت کنم بعد مسافتی ایران و عراق و هزار کوه و مانع سر راه و نقش باکتری و ویروس و میکروب در پیدایش امراض را محاسبه کنم به یاد هدایت افتادم و نقدش بر باورهای عوامانه مردم. خلاصه همسایه رفت و حوریان از خفا درآمدند و به توصیه دکتر مشغول مالش پا و قفسه سینه آقای محترم شدند و پرستار آمد و یک سرم هم به این رفیق ما زد و من حالا داشتم به استعداد و توانایی این آقا با در نظر گرفتن فیزیک ظاهری و تیپ مخصوصش، در جذب و مخصوصا بکارگیری اینچنین حوریانی در آن موقع شب غبطه می خوردم !!!
۲. عجب مسخره بازیی راه افتاده سر این حمل مشعل المپیک. این درسته که هر ملتی حق داره آزاد زندگی کنه ولی اعتراض هم محل و مکان و نوعی داره. مسئله تبت هم موضوع عجیبیه. حالا مثلا چین هم به اینها استقلال داد فکر می کنید چی می شه ؟ هیچی، یک حکومت مرتجع تر از چین سر کار می یاد..... یک گیرم به کوبا بدم ! گاهی اوقات فکر می کنم خود فیدل هم متوجه تغییرات زمانه شده بود و الانم در واقع این مسائل داره با نظر مساعد او انجام می شه ولی خوب روش نمی شد بعد از اونهمه سال به مردمش بگه ببخشید که این چند سال اینهمه چیز نداشتید !
۳.
۴. امروز سر چهارراهی ایستاده بودم تا چراغ عابر سبز شود که صحنه بسیار خوشحال کننده ای دیدم و کلی به ملتمان امیدوار شدم. خانواده ای کنارم ایستاده بودند و پسر کوچک خانواده بشدت مشغول کشیدن دست پدرش بود و اصرار بر گذر ار خیابان پیش از سبز شدن چراغ عابر که پدرش با ملایمت پدرانه خاصی گفت " پسرم ببین چراغ قرمزه. نمی تونیم رد بشیم یادت رفته همیار پلیس تو مدرسه چی بهت گفته بود ؟ خودت برام تعریف کردی." و پسر آرام شد و مطمئنم که گوشه ای از مدنیت را تمرین کرد و یاد گرفت. یعنی پدرش یادش یاد و من آرزو کردم تمام پدران ایران چنین کنند و این صحنه زیبا سر تمام چهارراه های ایران تکرار شود.
۵. انیشتین می گوید : " نمی توانیم مشکلاتی را که با سطح فکر فعلیمان برای خودمان ایجاد کرده ایم با همان سطح فکر حل کنیم. "
۶. از خالد " همسایه ها " خوشم اومد و صد البته قلم احمد محمود.
۷. اگر شما هم جزو اکثریتی هستید که به برکت کیفیت بالای رسانه ملیمان بالای پشت بامتان بشقاب دارید پیشنهاد می کنم شنبه ها ساعت ۱۲:۳۰ بیننده این برنامه BBC World باشید که پشیمون نمی شید. کلا بی بی سی شنبه و یکشنبه مستندهای بسیار با کیفیتی پخش می کنه. یکی از قسمت های این برنامه هم مربوط به ایران بود که در اسفندماه پخش شد. Dan Cruickshank به تمام نقاط جهان سفر می کنه و ارزشمندترین و هیجان انگیزترین عجایب دنیا رو به تصویر می کشه. از راه اینترنت هم می تونید با کمی سختی این برنامه رو ببینید. من خودم بارها امتحانش کردم. اگرچه اینترنت می سوزونه ولی ارزشش رو داره. امروزش کولاک بود از بوسنی و ایتالیا و اسپانیا و فرانسه تا انگلستان.
۸. برای این پست آهنگی انرژی زا پیشنهاد می کنم. " Eye of the Tiger " با اجرای گروه راک Survivor که در ژانویه ۱۹۸۲ در آلبومی به همین نام به بازار عرضه شد و ۶ هفته پی در پی در صدر آهنگ های برتر دنیا قرار گرفت، جوایز بسیاری برد و بعنوان یکی از اساسی ترین ترانه های راک تاریخ موسیقی انتخاب شد. این آهنگ که در رده موسیقی هارد راک قرار می گیرد به سفارش سیلوستر استالونه برای فیلم راکی ۳ ساخته شد. هر چقدرخود فیلم مزخرف و بی مایه بود ولی موسیقی زیبایی به یادگار گذاشت. پیشنهاد می کنم همیشه اگر صبح از خواب بیدار شدید و احساس خوبی نداشتید این آهنگ رو با صدای بلند گوش کنید و از نرمش صبحگاهی و بویژه شنا سوئدی همراه با ریتم انرژی بخش این ترانه لذت ببرید.
