تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

  

    هوشنگ چالنگی در منزلش در کرج

    یکی از اون روزای خوب بود. وقتی هنوز مهرورزی به سراغمون نیومده بود و هدیه روز خبرنگار رو دریافت نکرده بودیم. از صبح مشغول ممکن کردن تعداد زیادی کار غیرممکن بودم و از آنجاییکه پس از کلی تقلا دوباره درستی اون جمله معروف ناپلئون برام به اثبات رسیده بود ، حال خیلی خوبی داشتم. ظهر باید می رفتم کرج برای تهیه عکس از یک شاعر فراموش شده. احساس کردم باید کار سختی باشه. یه ضد حال واسه یه روز خوب. ولی نبود. از همون وقتی که پریدم تو مترو اینو فهمیدم. نمی دونم تاحالا با مترو از تهران رفتین کرج یا نه.اگر نرفتین پیشنهاد می کنم یه روز تابستونی این تجربه رو امتحان کنین.مخصوصا اگر روی اون صندلی تکی طبقه بالا بشینین. من که اولین بارم بود. مطمئنم یکی از زیباترین مناظر دنیارو می دیدم. ترکیب جالبی از صنعت و کشاورزی بود. مزارع زیبای آفتابگردان در کنار اتوبان و کارخانه های بزرگ.برای پیدا کردن آدرس آقای چالنگی هم اصلا دردسر نکشیدم. استاد چالنگی هم که چنان انسان مهربون و دوست داشتنی و متینی بود که ته مونده اضطرابم هم از بین رفت. لابلای عکس گرفتنم کلی از خاطراتش گفت.نمی دونم آدمی با این خاطرات جالب و پر فراز و نشیب تاحالا چرا اینقدر گمنام مونده. البته از من نشنیده بگیرید که اون آقای معروف معلوم الحال تو اون شبکه معلوم الحال برادر ایشون باشه !!!! چند روز پیش داشتم آرشیومو مرتب می کردم یادم افتاد اون موقع اصلا وقت نکرده بودم مصاحبه رو بخونم. ولی خیلی حال داد خوندنش بعد از چند ماه. خاطرات خوبی رو دوباره به یادم آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 6:56 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است