تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

 

    برای اینچنین منی اروپا یک رویا بود.یکی از آرمان های زندگیم و ندیدنش چیزی شبیه عامل اضطراب و احساس اتلاف عمر.گذر روزها را بیشتر حس می کردم. برای منی که با این سن و سال به جرات می توانم بگویم بیشتر نقاط ایران را دیده بودم و گواهش عکس ها و دوستانی هستند از هر گوشه این سرزمین رنگارنگ، دیگر وقتش رسیده بود. قدم زدن روی خاک اروپا و دیدن مناسبات اجتماعی شان و بناهای باشکوهی که لوکیشن رمان هایی بودند که خوانده بودم لازم بود.ضروری بود و واجب و بایا و اینگونه بود که با هزاران هزار مشکل و ساعت ها کاغذ بازی و اضطراب و استرس و التماس و پارتی بازی و نامه نگاری کار غیر ممکنی ممکن شد و من ، منی که هنوز دو سال از عمرم را تلف نکرده بودم ، گذرنامه گرفتم. شاید روزی شرح تمام این مصائب و بلایایی که بر سرم آمد را بنویسم اما اکنون فکر کردن به این مسایل تنها خاطرات زیبایم را زایل می کند. چیز بیشتری بدست آوردم. اکنون تنها معده دردی به یادگار از آنهمه تکاپو و اضطراب برایم یادآور آن روزهای سخت و پر استرس است.تنها این را بگویم که بیشتر از پنج یا شش بار کاملا نا امیدم کردند و دوباره از صفر شروع کردم تا جاییکه قسم خورده بودم غیر قانونی هم که شده به این سفر بروم. رویای من نزدیک بود نزدیکتر از همیشه.

    همیشه از تفاوت ها و حتی نوعی بی عدالتی جاری در جهان لذت برده ام.معتقدم مصائب و مشکلات همزاد آدمی اند و دنیای پر از خوبی ها از دنیای کنونی هم خسته کننده تر و نفرت انگیزتر خواهد بود.بنظرم مشکل بشر اینجاست که هر چیز یکنواخت خسته اش می کند و اینگونه است که تاکنون تمام تلاش هایش برای یکسان سازی دنیا و آدمیان شکست خورده و هنوز هم بی عدالتی در جهان موج می زند.پس همچنان باید طرحی نو دراندازد. از گوناگونی ملل دنیا و خواندن درباره شان لذت می برم همیشه دوست داشتم دنیا را ببینم ولی همیشه هم دوست داشتم شروعش از اروپا باشد. اروپا زیبا بود و کلاسیک ، دقیق و با برنامه ، با احساس و نوستالژیک با مردمانی زیرک و کوشا و خوش فکر و بسیار خوش سلیقه. جاهل هم دارند ، زور آباد هم دارند ، دیوانه هم زیاد دارند ، تفریحات و دلمشغولی های مزخرفشان شاید از ما هم بیشتر باشد ، حتی گدا هم دارند فقط جای ابوالفضل ابوالفضل ما ، سانتا لوچیا می گویند ، آنتن تلویزیون و بند رخت و سطل زباله و تیر چراغ برق و آسفالت کنده شده و سایر لوازم و اسباب زشتی شهرها را هم دارند. ولی تمام اینها در سایه یکسری ملاحظات و قوانین نانوشته عرفی و سلیقه ذاتی شان گم شده است. چیزهایی که برای ما هنوز یک تابو هستند را سال هاست حل کرده اند و در متن جامعه بعنوان عرف جا انداخته اند.این مسئله نقش مهمی در کاهش جرائم خشن و مشغولیت های بی حاصل ذهنی داشته است. مسلما ذهن درگیر توانایی پیشرفت ندارد. تقریبا هیچ چیزی برایشان مطلق نیست. قبول دارم که فلسفه شرقی و عرف مذهبی ما یکسری از این مسائل را نمی پذیرد ولی باز هم راههایی هست. باور کنید الان متوجه می شوم چه وقت ها و انرژی های بیهوده ای در این کشور ما تلف می شود.........

   یکی دیگر از عوامل رشد اروپا بدون شک سیستم بی نقص حمل و نقل آن است.بخصوص حمل و نقل ریلی.در ایتالیا و فرانسه اصلا اتوبوس بین شهری ندیدم.جز بین شهرهای بسیار خلوت و کوچک.قطار های سریع و تمیز با انواع قیمت ها بر طبق برنامه ای کاملا منظم و هر روزه با هزینه ای بسیار کمتر از  هزینه سیستم ما، کار عظیم حمل و نقل این کشورها را انجام می دهند. اگر یک دقیقه تاخیر کنی شاید قطار را از دست بدهی. شاید اگر بخشی از پول نفتمان را که صرف کارهای بی فایده ای می کنیم به توسعه سریع خطوط ریلیمان اختصاص دهیم تاثیر بیشتری در پیشرفتمان داشته باشد تا اینکه ....

   دلیل دیگر پیشرفت اروپا جریان آزاد اطلاعات است. تقریبا هیچ وسیله و گونه اطلاع رسانی ممنوع نیست و دولت ها حق بستن روزنامه ندارند. حتی روزنامه های متخلفی .... صد در صد رسانه هایشان جهت دارند و حتی گاهی دروغ هم می نویسند ولی جریان آزاد اطلاعات و تنوع این حیطه شعور انتخاب و پذیرش را در بین مردم عادی بالا برده است. اینترنت ارزان و بسیار پر سرعت بدون فیلتر سهم مهمی در رشد فکری جامعه  داشته است. عاملی که مرا وادار می کند این نقطه چین هارا بگذارم یکی از عوامل ........  ما است !!! باور کنید این طوری نمی شود پیشرفت کرد. البته کاملا موافقم که این میزان آزادی در درجه اول نیازمند زیرساخت های مخصوصی است که ما نداریم و جامعه ما برای پذیرش این درجه آزادی هنوز به زمان نیاز دارد. نمونه اش را در کشور زیاد می بینیم که فناوری و فرهنگی را وارد کرده ایم ولی در نبود یکسری ملزومات و زیر ساخت ها بیش از فایده برایمان دردسر ایجاد کرده.سمبل بارزش همین صنعت ، به ظاهر صنعت ، خودروسازی یا این انتخاب واحد اینترنتی دانشگاه هایمان است ! ولی باز هم چاره ای هست. اروپا چگونه رنسانس را شروع کرد؟ همیشه معتقد بوده ام هیچ تاریخی مثل تاریخ اروپا و مخصوصا تاریخ فرانسه برای بشر مفید نیست.نکات مثبت و منفی زیادی دارد. 

     یکی دیگر از عوامل رشد این قاره رواج یا عدم رواج یکسری اخلاقیات اجتماعی است. مثلا اصلا تعارف وجود ندارد یکی دوبار ایرانی بازی در آوردم سر بالا رفتن از پله ها تعارف کردم نزدیک بود دعوا بشه ! یا مثلا اخلاق بسیار خوبی دارند که اصلا کاری به کار هم ندارند. در خیابان اصلا انگار همدیگر را نمی بینند. تا چه رسد به اینکه برای لباس هم تعیین تکلیف کنند و حرف در آورند و مزاحم هم شوند. حال این را با کشور خودمان مقایسه کنید ، مخصوصا این گشت های ارشاد !!!!!  این مسئله امنیت اجتماعی اروپا را بسیار بالا برده است. آنهم از نوع امنیت سافت که بدون شک پایدارتر از سلف هاردش است !

    البته فایده مهم این سفر این بود که قدر طبیعت ایران را بیشتر دانستم. ایران کشور بسیار زیبا و متنوع تری است.اگر کسی برای دیدن طبیعت به اروپا برود کار عبثی انجام داده است.طبیعت بیشتر نقاط اروپا بسیار شبیه شمال خودمان است در عین حال که ما جنوب و شرق و غربی هم داریم آنهم با قیمتی ارزانتر ! در واقع آنچه من دیدم این بود که در مناظر و منابع طبیعی و کلا آنجایی که مربوط به آفرینش این جهان است ایران خیلی از اروپا متنوع تر و غنی تر است ولی در شهرها و معماری و مناطقی که زاده دست بشرند قضیه کاملا متفاوت است. معماری و امکانات و آداب شهرنشینی اروپا بحق بسیار از ما پیشرفته تر است.

    اروپا خیلی چیزا داره که باید یاد بگیریم.خیلی بیشتر از پیتزا و پپرونی و لباس کوتاه و پارتی و دنسینگ و گردش عصرانه سگ. از روزی که قرار شد بروم اگرچه عکاسی باعث و مسبب برآورده شدن این بزرگ آرزوی سال های عمرم بود ولی بیشتر تمایل به دیدن داشتم. زیاد عکاسی نکردم بیشتر دیدم و یاد گرفتم.معتقدم بینش والای یک عکاس خیلی بیشتر از مهارت های فنی به دردش می خورد.خیلی سعی کردم چند روزی در بطن جامعه شان باشم و مثل یک شهروند عادی زندگی کنم تا روابط اجتماعیشان را بهتر بشناسم. الان اصلا پشیمان نیستم. تفاوت های خوب و بد را بدرستی درک کردم ، حداقل تا جاییکه ممکن بود.مطمئنم که تجربه خوبی داشتم.آنقدر راه رفتم که الان چند روز بعد از بازگشت پایم نیاز به جراحی پیدا کرد و چند روزی است زمین گیرم ! سوغات زیبایی های اروپاست دیگر. بخصوص فلورانس و پاریس و خیابان های سنگ فرششان !!! حالا برگشته ام با دیدی بازتر و روشنتر.برای اولین بار بطور ملموسی شاهد برآورده شدن یکی از آرزوهای بزرگم بودم. من اروپا رو دیدم.

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 3:34 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است