
يک بار در مقدمه گفت وگويي با سعيد سهيلي نوشته بودم که شخصيت هاي فيلم هاي او خشمگين و عاصي هستند و به همه چيز اعتراض دارند. البته اين ويژگي را به خود سهيلي هم نسبت داده بودم که اين مساله باعث دلخوري او شده بود. سهيلي در شروع اين مصاحبه گفت؛«من قبول دارم که همه شخصيت هاي فيلم هايم به قول تو پرخاشگر و زخم خورده اند اما من خودم هم زخم خورده ام و در برابر زورگويي مي ايستم و گردنم را در برابر آدم هاي زورگو کج نمي کنم. ولي همه کساني که با من کار کرده اند، مي دانند که من ذاتاً آدمي عصبي نيستم و...» سعيد سهيلي معتقد است بچه هاي جنگ ما نسبت به همه آدم هايي که در جنگ هاي ديگر بوده اند خيلي زودتر فراموش شده اند و حتي زودتر انکار شده اند. او دليل اعتراض در فيلم هايش را به خاطر بغض فروخورده خودش و خيلي هاي ديگري مي داند که مي شناخت شان و حالا ديگر نيستند. او حالا در هفتمين فيلمش (سنگ، کاغذ، قيچي) هر آنچه را که براي ساخت يک فيلم مهيج يا به اصطلاح يک تريلر خوش ساخت لازم بوده گرد آورده تا از اين طريق ضمن روايت کردن يک داستان جذاب با ضرباهنگ مناسب، فرصتي هم به دست آورد و نقبي به داستان آدم هاي محبوبش بزند؛ آدم هاي سوخته از جنگ در گوشه يي قرار شده به قضاوت آدم هاي امروز بنشينند.گفت وگو با اين فيلمساز معترض را بخوانيد.
متن از : نگار باباخاني