تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

با ۲ درجه گرم‌تر شدن بیشتر جو زمین، سطح آب دریاها ۴۰ تا ۱۴۰ سانتی‌متر بالا خواهند آمد.

 

   روزگار غریبی‌ست. روزهایی پر از انرژی و پویایی و وسواس. پر از بی‌خوابی. روزهایی بدون بی‌خیالی. باز هم بقول بزرگی دچار "یبوست وبلاگی" شده‌ام. کشف کرده‌ام در روزهایی که زیاد چیز می‌خوانم دچار این عارضه می‌شوم. وسواسی می‌شوم. کمال‌گرا می‌شوم. می‌دانم که عادت خوبی نیست ولی هنوز نتوانسته‌ام برای‌ش گریزی بیابم. شتروار فعلن تحمل می‌کنم. روزهایم پر شده‌اند از استرس، پر شده‌اند از ددلاین و آخرین مهلت‌ها. دیر بجنبم عنان سرنوشت از کف رفته است. آسان نیست با این همه ددلاین زندگی کردن. باید همیشه بیدار بود و به خواب امان نداد. آسودن در چنین شرایطی می‌تواند حکم خواب در کوهستانی سرد را پیدا کند. این هم از عوارض زندگی در این دنیای پرشتاب است که برای همه چیزش ددلاینی گذاشته‌اند. راحتم نمی‌گذارند این افکار. حکم فرمانده‌ای را پیدا کرده‌ام که لشگرش هر لحظه در خطر هجوم است. غفلت کند سنگين و بی‌پروا برش می‌تازند. تار و مارش می‌کنند. شب و روز و وقت و بی‌وقت هم ندارد. این هوشیاری مدام بیش از هر چیز بافت منظم فکری را بر هم می‌ریزد. اعصاب‌ را داغ و متورم می‌کند این تازش‌های پی‌درپی. آدم را رئالیست می‌کند. دور می‌کند از سیلان. از تعلیق در فضایی ناشناخته. باقی قضایا، از اینجا به بعد، تقصیر فرانسیس بیکن است که می‌گوید: "اگر کار من به هر صورت حاصلی در برداشته قطعن نتیجه‌ی لحظاتی بوده که من مدهوش بوده‌ام و نمی‌دانستم چه کار می‌کنم... مسئله‌ی حقیقی، ظهور قدرتی است که بر اساس آن بتوانم تمهیدی برای دریافت واقعیت در پویاترین نقطه‌اش به کار بندم."    

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 2:40 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

  تمام بعدازظهر دیروز را میان کتاب‌فروشی‌های روبروی دانشگاه تهران گشتم و از تک‌تک‌شون سئوال یکسانی پرسیدم و جواب همه‌شون هم یکسان بود.
-  آقا "فرهنگ عکاسی" دارید؟
-  فرهنگ، نه آقا. فرهنگ نداریم.   

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 6:20 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

 بسی بسیار و نچندان کم، خوشم آمد از این دکتر عبدالله. بدجوری زد وسط کاسه و کوزه‌ی این دمکراسی بازی‌ها در افغانستان. یعنی آقا جرجه هر چی رشته بوده تا حالا همه‌ش کشک ئه. برجک هر چی انتخاباتچی متقلب بود آورد پائین. حالا حامد کرزای هی بره تو پستوهای کاخ ریاست جمهوری‌ واسه خودش بشکن بزند. تمام شد. به سلامتی دولت دوم کرزای هم به جمع دولت‌های زنگوله‌دار تاریخ پیوست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 7:30 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  امروز در سالنمای خورشیدی 8/8/88 است. برای دیدن دوباره‌ی چنین تشابهی در ارقام تاریخ خورشیدی، باید یازده سال و یک ماه و یک روز دیگر صبر کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 5:35 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

    امروز، زیر آسمانی خاکستری با ابرهایی درهم تنیده و بارانی‌، "بررسی آناليز اگزرژی سيستم‌های سلول خورشيدی یا فتو ولتائیک، برای کاربرد در سرمایش و گرمایش ساختمان" شد موضوع پروژه‌ی پایانی من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 5:35 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  ما با هر قدمی که بر می‌داریم، لااقل یک مورچه را می‌کشیم. اگر راه بری، جنایتکار زندگی مورچه‌ها شدی. اگه وایسی، قربونی زندگی مورچه‌ها میشی. تو گوشت نمی‌خوری که آدم خوبی باشی. چه فرقی دارن گاو و گوسفند و مرغ و مورچه.

محسن مخملباف - فریاد مورچگان

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 6:30 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  وقتی دوباره هر روز عصرها به آن پیاده‌روی دراز و همیشه خلوت پشت خانه‌مان می‌روم. وقتی دوباره هر روز صبح کیف‌م را می‌اندازم روی دوشم و از راه همیشگی می‌روم دانشگاه. وقتی دوباره با کتاب‌هایم ور می‌روم و نخوانده‌ها را از خوانده‌ها سوا می‌چینم. تمام این‌ها یعنی دوباره همه چیز آرام شده. انگار نه انگار که همین یک ماه پیش همه چیز داشت می‌جوشید. چند روز پیش که رفته بودم پیاده‌روی عصرانه، به کاردار فرهنگی چین زنگ زدم تا پس از بازگشت هم، تشکری کرده باشم. تلفن را که قطع کردم با خودم فکر ‌کردم آخرین باری که به‌ش زنگ زده بودم چقدر همه چیز فرق می‌کرد. مقایسه‌ی ناخودآگاه. توی این فاصله‌ی کوتاه چند هفته‌ای چقدر بالا پائین رفته بودم. زندگی با این فراز و فرودها حس و حال عجیبی دارد. روال منظم زندگی که بر هم می‌خورد آدم بهتر زنده بودن را احساس می‌کند. شاید شده باشد که همه ما بعضی وقت‌ها بدجوری دنبال زندگی بگردیم. بعضی‌ها زندگی را فقط در فرازهای عمرشان تعریف می‌کنند و برای برخی هم زندگی یعنی وقتی آرام رو به دریاچه‌ای نشسته‌اند و پاهای‌شان را از لب اسکله آویزان کرده‌اند و تاب می‌دهند و منتظرند ماهی بیچاره‌ای به قلاب‌شان گیر کند. برای شما زندگی در چه لحظاتی تعریف می‌شود؟ در چه لحظاتی از عمرتان بیشتر احساس زنده بودن می‌کنید؟ زیاد فکر نکنید چون آنتوان چخوف پیش از این بهترین تعریف از زندگی را ارائه داده. او در نامه‌ای به اولگا کنیپر می‌نویسد: " از من پرسیده‌ای زندگی چیست. مثل اینکه بپرسی هویج چیست؟ خب هویج، هویج است و همین است که هست."

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 2:50 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است