تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

سرمایه‌ی جذب شده صنعت نفت در ۱۳۸۴ بیشتر از ۲ میلیارد دلار و در سال ۱۳۸۶ حدود ۹۸۰ میلیون دلار بوده.

 

   اگر تاکنون با مسافران فرنگی یا ایرانیان از فرنگ برگشته در تماس بوده باشید حتمن با موضوعی به نام پیتزای ایرانی کلنجار رفته‌اید. این مسئله که پیتزا را در ایران با کچاپ می‌خورند یا این‌که اصلن فرمت پیتزای ایرانی کاملن با نمونه‌ی اصل ایتالیایی آن تفاوت دارد همیشه موضوع جذابی برای توریست‌ها و فرنگ دیده‌هاست. ایرانی‌های خارج‌نشین اغلب با این پدیده خیلی متعصبانه و سازش‌ناپذیر برخورد می‌کنند و به شدت به این تغییرات پیتزایی معترضند و گاهی دیده‌ام که حتی لب به پیتزای ایرانی نمی‌زنند و ریختن کچاپ روی پیتزا را در حد جنایت علیه بشریت می‌دانند.

   در این‌که شکل و فرم و ضخامت پیتزای ایرانی هیچ شباهتی به همتای اصل ایتالیایی‌اش ندارد هیچ شکی ندارم. اما در مورد کچاپ نظر من این است که چون پیتزای ایرانی و بخصوص خمیر آن طعم خاصی ندارد و چون در هر پیتزایی چیزهای مختلف با طعم‌های مختلفی یافت می‌شود، ایرانی‌ها دوست دارند با کچاپ به آن طعم ثابتی بدهند. تمام پیتزاهایی که من در ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و حتی سوئد تجربه کردم طعم‌دار بودند. یعنی حتی می‌توانستم تنها خمیر نازک آنها را بخورم و از همان یکی دو تا آیتمی هم که شاید فقط محض زیبایی روی پیتزا قرار داده بودند، چشم‌پوشی کنم. یعنی اصلن پیتزای ایتالیایی چیزی جز یک ورق نازک نیست و هر ورق هم طعم خاصی دارد، یکی طعم زیتون، یکی کره، یکی کدو، یکی قارچ و یکی گوشت و ... و بعد خیلی لطف کنند شاید یک ورقه نازک از ملاط مورد نظر هم رویش بگذارند. نمی‌دانم ولی به نظر من تنها دلیل کچاپ ریختن روی پیتزای ایرانی همین است.

   در این روزهای فرنگی - ایرانی یک شب به دوستان پیشنهاد دادم تا پیتزای ایرانی را هم امتحان کنند. گفتند سیریم و گرم است و میل به شام نداریم ولی دست آخر یکی از دخترهای ایتالیایی حاضر شد بیاید. بردم‌ش یک پیتزایی ایرانی ایرانی، شلوغ و پر از خانواده‌های ایرانی ایرانی. اول کمی اطرافش را پایید تا با پیتزاخورهای ایرانی آشنا شود و خوشبختانه تقریبا از هر گروه سنی نمونه‌ای وجود داشت. بعد که گارسن یک پیتزای گرد پرملاط مخصوص گذاشت جلوش اولین کاری که کرد ضخامتش را گرفت بین دو تا انگشت‌هایش تا مطمئن شود اشتباه نمی‌بیند. بعد پرسید که کل آن را باید تنهایی بخورد؟ گفتم آره. گفت چطور ممکن ئه یکی بتواند چیز به این بزرگی را در یک وعده بخورد. گفتم صبر کند تا ببیند. بعد قبل از خوردن از پیتزایش عکس گرفت. وقتی تکه‌های مثلثی را یکی پس از دیگری ‌جوید صورتش حالت مثبتی داشت. فردایش چنان برای بقیه از شکل متفاوت و مزه‌های درهم پیتزای ایرانی صحبت کرد که بقیه‌ی گروه راضی شدند برای نهار پیتزای ایرانی بخورند. سوژه شده بودیم وسط پیتزافروشی.

  اما نتایج: دوست برزیلی گفت که در برزیل هم پیتزا را تغییر داده‌اند و کمی با مدل ایتالیایی‌اش فرق می‌کند ولی نه تا این حد و گفت که البته پیتزای ایرانی بسیار خوشمزه‌تر از نوع برزیلی‌اش است. همچنین گفت که کچاپ‌ریزی مشکلی ندارد چون درست است که اگر جلوی یک ایتالیایی روی پیتزا کچاپ بریزیم بدون شک او ما را می‌کشد ولی خوب این‌که پیتزای ایتالیایی نیست. دوستان کروات حتی پا را فراتر گذاشتند و گفتند که نوع ایرانی را از ایتالیایی‌اش بیشتر دوست دارند بخصوص چون حجم بیشتری دارد. دوستان اسپانیایی و تایوانی نظر خنثی داشتند و مثل بچه آدم پیتزایشان را خوردند. دوستان ایتالیایی هم که دیدند این با پیتزای خودشان کلی تفاوت دارد بدون جنگ و خونریزی فتوای کچاپ‌ریزی را صادر کردند و برای اولین و شاید آخرین بار در عمرشان چیزی حداقل به نام پیتزا را با کچاپ خوردند ولی قول گرفتند سند تصویری این خیانت به آرمان‌های کشورشان را جایی منتشر نکنم. کلن تعصبی در کار نبود و همه‌ی دوستان حتی دخترهای ایتالیایی‌ به ما ایرانی‌ها حق ‌دادند که غذایی را متناسب با ذائقه‌یمان تغییر دهیم ولی گفتند شاید بهتر باشد برای احترام به همزاد اصل ایتالیایی و حق پیش‌کسوتی هم که شده، اسم‌ش را چیز دیگری بگذاریم و اتفاقن من در همان لحظه یاد واژه "کش‌لقمه" افتاده بودم!

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 4:50 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   چهار اسلوونیایی، پنج فرانسوی، دو اسپانیایی، سه ایتالیایی، دو کروات، یک ترک، یک برزیلی و من ایرانی، وسط کویر کاشان، در ایوان زیبای یک خانه‌ی قدیمی بازسازی شده، میزها را به هم چسبانده‌ایم و نشسته‌ایم دورشان. به انگلیسی گپ می‌زنیم.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 6:45 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

   

   شاید این هم از نتایج زندگی در عصر کنونی باشد که گاهی محافظه‌کار می‌شوم. تا آنجایی که می‌دانم، همیشه آدمی بوده‌ام که از تجربه‌های جدید نهراسیده‌ام و حتی وقتی کاری را برای نخستین بار انجام می‌دهم اعتماد به نفس‌م بیشتر هم می‌شود و این‌جوری رویهم رفته، معمولن از تجربه‌های نو استقبال می‌کنم. در این چند سال اخیر هم از این دست تجربه‌های نو کم نداشته‌ام. چند وقت پیش دوباره یکی دیگر از این راه‌های نرفته به سراغم آمد. راستش طبق معمول اول نگذاشتم و نه برداشتم و کلی استقبال کردم و مقدمات کار را چیدم. ولی هر چه به روز موعود نزدیک‌تر شدم ترس و محافظه‌کاریم هم بیشتر شد و دائم جنبه‌های سخت‌تر کار را مرور می‌کردم. الان دو هفته‌ای است که ظاهرن ترم تابستانی دانشگاه‌های ایتالیا در منزل ما تشکیل می‌شود. دوستان تشریف آورده‌ بودند تا پارسی بیاموزند ولی جاذبه‌های ایران دل از کف‌شان ربود و درس و مشق فعلن به کناری نهاده‌اند و مشغول ایران‌گردی شده‌اند. بنده هم که ابتدا قرار بود استاد زبان پارسی باشم اکنون سردمدار ایران‌گردی و یا به عبارتی راهنمای تور شده‌ام و بطور غیررسمی آژانس  مسافرتی باز کرده‌ام. خلاصه این‌طوری شده که در دو هفته‌ی گذشته فقط یک شب زیر سقف خانه‌مان خوابیده‌ام و باقی شب‌ها به زندگی ایلاتی مشغول بوده‌ام.

    اما تجربه‌ی بسیار جالبی‌ست و در عین حال مخلوط شگفت‌انگیزی از سختی و آسانی، شادی و خستگی و خنده و دیدن و یاد گرفتن‌ چیزهای عجیب و غریب. دنیایی حرف نگفته دارم از این دورانی که هنوز تازه به نیمه رسیده است. دنیایی حرف، از روبرو شدن‌ غیر ایرانی‌ها با تعارف و رسم و رسومات ایرانی تا چشیدن مزه‌ی غذاهای ایرانی و تعجب‌ ایتالیایی‌شان از پیتزای ایرانی. آسان نبود این دو هفته ولی نخواستی هم نبود. تا جایی که هنوز هم در تعارف زدن به اروپایی‌ها رعایت هیچ چیز را نمی‌کنم، با این‌که می‌دانم برای آنها تعارف آمد و نیامد ندارد بلکه همیشه آمد دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 9:20 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است