تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

 

                     میوه های درخت توتی که خودم کاشته ام

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 8:34 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

       یکی از نکات ظریف استاد که همیشه یک پای ثابت تمام گفتگوهایمان است و بدلیل مصداق های زیادش هر روز به کارم می آید، این نکته است که استاد عقیده دارد تکنولوژی وارداتی در جهان سوم بیشتر از آنکه کمکی به حال بشر باشد اسباب ضرر و زیان و دردسر است. چون معمولا خود تکنولوژی زودتر از فرهنگ آن وارد می شود. استفاده از اس ام اس برای ارسال جک، آمار بالای تصادفات رانندگی، آمار سالانه جستجوی فارسی زبانان در گوگل، فناوری دیجیتال و هجوم به حریم شخصی، رایترهای سی دی و داستان نقض کپی رایت و مسائل بسیاری از این دست تماما نشانه هایی از کاربرد نادرست این فناوری ها در جهان سوم است. یکی از این رفتارها و کاربردهای غلط تکنولوژی که بارها باعث رنجش و تاسف من شده است پخش موسیقی با صدای بلند با استفاده از گوشی موبایل در اتوبوس و کلاس و سایر اماکن عمومی است. قطعا تمام مردمی که زیر یک سقف نشسته اند سلیقه موسیقی یکسانی ندارند یا شاید به هر دلیلی در آن لحظه تمایلی به شنیدن موسیقی، حتی سبک مورد علاقه شان، نداشته باشند. Headset وسیله ایست که برای همین منظور ساخته شده است. وسیله ای برای احترام به حقوق و آرامش سایر انسان ها. متاسفانه اکثر قریب به اتفاق کسانی هم که اقدام به این کار می کنند مشتری پر و پا قرص موسیقی های به اصطلاح شوشی و کاملا بی ارزش و بی محتوایی هستند که اصلا ارزش گوش کردن ندارند. گاهی هم فاجعه کامل می شود و چند گوشی مختلف در آن واحد با هم نغمه سرایی می کنند و بقول انگلیسی ها یک Cacophony کامل راه می اندازند. یعنی واقعا باید به یک انسان بالغ این مطالب را یادآور شد ؟

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11:8 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    امروز از هر جهت دنیا یکی از آن روزهای جالب و پر خبرش را گذراند. جالب ترین خبر امروز نخست وزیری ولادیمیر پوتین بود، درست یک روز پس از ترک ریاست جمهوری. ولی باز هم دم این پوتین گرم این درست که هنوز هم قدرت اصلی دست اوست ولی لااقل پا نشد مثل این هوگو چاوز برای گستردن بساط امپراطوری نرونیش رفراندوم راه بیندازد و قانون اساسی عوض کند و به اسم مبارزه با امپریالسم، قدرت را قبضه کند. خوب است حداقل ظاهر را حفظ می کند.

     به فرخندگی و مبارکی امروز ساعت پنج بعد از ظهر به وقت محلی جناب آقای برلوسکونی و کلکسیونی از راست های فاشیست که در میانشان انواع گرایشات فاشیستی چهره عوض کرده قرن بیست و یکمی شده را می توان دید، در کاخ ریاست جمهوری ایتالیا در رم سوگند خوردند و حالا هم که شهرداری رم پس از سال ها بدست راستی ها افتاده، قرار است از فردا کلا فرت و فرت مشکلات را حل کنند. ظریفی چه قشنگ نوشته بود که انتخابات اخیر ایتالیا پیروزی راست های فاسد بر چپ های بی عرضه بود. بمناسبت این رویداد فرخنده که نشانی دیگر از رشد فکری جامعه بشری است و از آن بمب های انرژی زا، آهنگ Buonanotte all'Italia یا " شب بخیر ایتالیا " با صدای خواننده چهل و هشت ساله ساله ایتالیایی و یکی از بهترین راکرهای این کشور Luciano Ligabue تقدیم به آفرینندگان ایتالیایی این حماسه در پای صندوق های رای. آسوده بخوابید که سیلویو بیدار است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 11:30 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

اين روزها که می‌گذرد
شادم
اين روزها که می‌گذرد
شادم
که می‌گذرد
اين روزها
شادم
که می‌گذرد...

قیصر امین پور - دستور زبان عشق - نشر مروارید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 0:6 AM  توسط کاوه بغدادچی 

 

    خیلی کیف دارد اگر دیشب دوباره سنت سالانه اردیبهشتی ات تکرار شده باشد و تو با آن کوله سنگین و دفورمه و پاهایی که از شدت درد زق زق می کردند به خانه رسیده باشی. تمام راه را با انتظاری کشدار کلنجار رفته باشی که زودتر به خانه برسی. نه بخاطر درد پاهایات از راه رفتن زیاد و آرزوی تشتی آب ولرم بلکه به شوق گشودن دوباره زیپ کوله و تماشای کف اتاقی که دوباره با کتاب های تازه و رنگارنگ پوشیده می شود و تو حتی لباست را هم عوض نمی کنی و یک راست می نشینی بین آن همه کتاب و مثل گرسنه ای که  ناگهان سر از میز شام سلف سرویس هتل هیلتون درآورده است شروع می کنی به ناخنک زدن به کتاب ها. یک کم از این و یک کم از آن. به خودت لعنت هم می فرستی که فلان کتاب به چاپ بیست و هفتم هم رسیده و تو تازه امروز آن را خریده ای. ناخنکت که تمام شد تازه چشمانت شروع می کنند به سوزش و درد پاهایت که هر لحظه بیشتر می شوند تمرکزت را به هم می زنند و تو تازه یادت می آید ساعت ها گذشته و دیگر صدای مادرت را نمی شنوی که یک بند تو را برای شام می خوانده است. بی توجه به درد اعتیادت به اینترنت که دائما می کوبد و یادآوری می کند که از آخرین اتصالت بیش از دوازده ساعت گذشته است و حس کنجکاویت برای ایمل و کامنت تازه سرریز شده است تاب تحمل تا سحر را ندارد و بی تفاوت به برادرت که با هیجانی که تا حالا ندیدی خبر از له شدن والنسیا با شش گل زیر دست و پای بارسلونا می دهد و تو که اصلا یادت رفته آنقدر عاشق بارسا بودی که پایت به نیو کمپ هم باز شده اصلا نمی دانی چرا خوشحال نمی شوی. اصلا چرا اتاق فلو شده؟ شکمت به قار و قور افتاده و تو تعجب می کنی که مگر شام نخورده ای؟ و تو دیگر چیزی یادت نمی آید تا وقتی که با کوبش وحشتناک درب پارکینگ از خواب می پری و پیش از هر چیز بر همسایه و این سنت ناجوانمردانه بامدادیش و سماجت بی بدیل او در اجرای هر روزه ی این سمفونی کوبه ای سحرگاهی لعنت می فرستی ... 

 نتایج بازدید از نمایشگاه:

۱. محل جدید نمایشگاه از نظر حمل و نقل بدلیل وجود دو ایستگاه مترو مناسبتر و راحتتر است. 

۲.  محل جدید نمایشگاه و فشرده شدن سالن هایش شور و حال نمایشگاه کتاب را از بین می برد.

۴. باز هم به این نتیجه رسیدم که زمان برگزاری نمایشگاه یعنی اردیبهشت ماه اصلا منطقی نیست.

۵. اگر مثل من پول و حوصله و انرژی و سواد کافی ندارید که تمام خواسته های کتابیتان را یکجا ارضا کنید پیشنهاد می کنم در بازدید از انتشاراتی های بزرگ و مهم لیست کتاب های امسالشان را بگیرید که بعدا بسیار به دردتان می خورد. از ما گفتن بود ! 

۶. وقتی آدم یک روز کامل بیرون از خانه باشد با پوست و گوشت و خون و تا مغز استخوان گرانی و کاهش سالانه قدرت خرید را لمس می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 2:5 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

  ۱. سوم ماه می از طرف سازمان ملل متحد، روز آزادی مطبوعات نامگذاری شده است تا به این مناسبت، هم اصول بنیادی آزادی مطبوعات و استقلال آنها در جهان بزرگ داشته شود و هم نسبت به روزنامه نگارانی که جان خود را در راه انجام وظیفه از دست داده اند ادای احترام شود. سازمان گزارشگران بدون مرز هر سال گزارشی درباره آزادی بیان و مطبوعات در دنیا منتشر می کند. گزارش امسال این سازمان با تمرکز بر کشورهای عضو اتحادیه اروپا تهیه شده است. در این گزارش آمده است که اگرچه در کشورهای اروپایی، آزادی مطبوعات "تضمین شده است" با این حال در بعضی از آنها، روزنامه نگاران با مشکلاتی نظیر تعرض و تهدید از جانب گروهها و سازمانهای تبهکاری روبرو هستند. بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در پیامی که امسال برای گرامیداشت روز آزادی مطبوعات منتشر کرده گفته است که دستیابی به اطلاعات این توانایی را به انسان می دهد که زندگی خود و جامعه اش را تغییر بدهد. با این همه این روز امسال در حالی گرامی داشته شد که از آغاز سال جاری میلادی تاکنون، ۸ روزنامه نگار در دنیا کشته شده اند و ۱۲۹ روزنامه نگار و ۶۳ وبنگار هم در زندان هستند. 

۲. خیلی حال داد این خبر  !!! چه سرعتی پیدا کرده روند این اصلاحات. چه استقبالی هم کردند مردم هاوانا. ولی متاسفانه فعلا قیمت یک دستگاه کامپیوتر خیلی از درآمد میانگین کوبایی ها بالاتر است. الان چند سال از اختراع کامپیوتر و راهیابی آن به خانه های مردم در سراسر دنیا می گذرد؟ اینترنت چطور؟ چرا یک ملت هنوز به اینترنت دسترسی ندارد؟ شاید امروز روز جهانی آزادی کامپیوتر هم بود چون امروز کامپوتر آخرین دیوارهای ممنوع را هم شکست. به امید روز جهانی آزادی اینترنت !!! 

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 9:20 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   پیشنهاد می کنم این مطلب را تا آخر بخوانید. نه بخاطر اینکه خودم ترجمش کردم بلکه بخاطر اینکه شاید و فقط شاید باعث شود تا زندگی و شادی را بهتر بشناسید. اگر هم حوصله من و دل مشغولی هایم را ندارید شما را بخدا حداقل بند آخرش را بخوانید تا بدانید این متن اصلا از کجا می آید و فلسفه اش چیست.

    " امروزه زندگی بهتر با بهره گیری از علم ممکن است. در طول حدود هفتاد سال گذشته پژوهشگران تحقیقات زیادی روی مردم شاد و ناشاد انجام داده اند و اکنون تعدادی فاکتور را که موجب این تفاوت - یعنی شاد یا شاد نبودن برخی مردم - می شود دسته بندی کرده اند. اینجا ما فقط به ده فاکتور اول اشاره می کنیم که بیشترین تاثیر را دارند. پیش از شروع توجه کنید که این فاکتورها از نظر ترتیب به صورت رندوم و بدون احتساب درصد تاثیرگذاری ذکر می شوند. البته دانشمندان همگی بر این نکته پای می فشارند که  حدود ۵۰ درصد خلق و خوی انسان ها به ژن های آنان ( عامل چهارم این نوشته ) بستگی دارد و  ۹ عامل دیگر مسئول ۵۰ درصد باقیمانده هستند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 6:50 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   ارتفاعات ىاماش -

                                   ارتفاعات داماش  گیلان - خرداد ۱۳۸۳

 در حيرتم اينجا
اين بيد سر به راه ...چرا ؟
چرا اين همه خسته و خاموش
از شكستن سرشاخه های بلند خود حرفی نمی زند !
آيا سكوت
هميشه سرآغاز تمرين گفتگوی باران است ؟
پس تو كه با فال سبز علف آشناتری
بگو كی باران خواهد آمد ؟!

                                                       سید علی صالحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 4:38 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

     

    این چند عکس رو از مسجد کبود در جریان سفر اسفندماه به تبریز گرفتم. کاشیکاری ها و تزئینات این مسجد که در قرن ۱۵ میلادی ساخته شده است، بسیار زیباست و ترکیب رنگ فوق العاده ای داره ولی متاسفانه روز بازدید من هوا ابری بود و نشد بیشتر کار کنم ولی بنظرم اینجوری و با این فضا هم عکس ها یک جورایی دوست داشتنی شدند. راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی بالاخره دلم رضایت داد این چند فریم رو شما هم ببینید. داخل مسجد در حال بازسازی بود و نور بسیار کمی هم داشت، برای همین از درون مسجد عکسی نگرفتم. این پست رو تقدیم می کنم به دوست عزیزم لیلا ملک محمدی برای تمام خوبی هاش، برای تمام نوشته های زیباش و برای عشقش به تبریز زیبا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 10:25 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

تو باعث شده ای که آدمی از آدمی بهراسد. 

تراشنده آن گنده بتی تو

که مرا به وهن در برابرش به زانو می افکنند.

 

تو جان مرا از تلخی و درد آکنده ای 

و من تو را دوست داشته ام 

با بازوهای ام و در سرودهای ام 

 

تو مهیب ترین دشمنی مرا 

و تو را من ستوده ام، 

رنج برده ام ای دریغ 

و تو را 

ستوده ام.

 

احمد شاملو - مجموعه آثار - مدایح بی صله - نشر نگاه

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 12:56 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

۱. دوستانی انتقاد کردند که چرا پست های مربوط به عکس های خودت کم شده. فقط در همین حد بگم که یک سری مسایل و شنیدن دیدگاه های اطرافیام در مورد خودم و اینکه من و علایقم رو بدرستی نمی شناختند الان یه مدتی می شه که تصمیم گرفتم اینجا به موضوعات دیگری هم که علاقه دارم بپردازم و اگر دقت کرده باشید حتی عبارت زیر عنوان وبلاگم مدت هاست که تغییر کرده. از این گذشته، مدتی پیش با خودم تصمیم گرفتم که تغییری در نوع و سبک و موضوعاتم در عکاسی ایجاد کنم. من اینروزها دیگه مثل گذشته عکاسی نمی کنم. در انتخاب موضوعات و لوکیشن هام بسیار سخت گیر شدم و اصول جدیدی رو برای خودم تعریف کردم و در نتیجه در این حوزه کم کار شدم. دیگه نمی خوام وقت و انرژی و تواناییم رو در عکاسی صرف موضوعاتی بکنم که تنها و تنها بنظرم جالب می آیند و ممکنه باعث رشد و معرفی من بعنوان یک عکاس بشوند اگر تبدیل به عکس شوند. راستش یک دلیلش هم اینه که، نمی دونم چرا و نمی خوامم بدونم چرا، اینروزها ویلنم بیشتر ارضام می کنه و ترجیح می دم وقت فراغتم رو بیشتر صرف موسیقی بکنم اگرچه مطمئنم که هیچ وقت در موسیقی دستاوردهام به اندازه عکاسی نخواهد بود. ولی الان فقط همین برام کافیه که ارضام می کنه. اگر کسی لطف می کنه و بازدیدکننده این دلمشغولی های منه ازش ممنونم ولی اینجا دیگه فقط یک وبلاگ عکاسی صرف نیست.  

۲. دوستی با ایمیل و اس ام اس و انواع اقسام راه های ارتباطی چند روزی روی اعصابم بود که باید خجالت بکشم که هنوز از Gmail استفاده می کنم در حالیکه گوگل نام خلیج پارس رو تحریف کرده ! نمی دونم ولی گاهی احساس می کنم بلد نیستیم به اشتباهات دیگران واکنش درستی نشون بدیم. واکنشی که منطقی و عقلانی باشه نه احساسی و تعصبی. آخه کمی فکر کنید مثلا ما ایرانی ها گوگل رو تحریم کردیم. چی می شه؟ گوگل ضرر می کنه؟ مگر ما چند درصد کاربران اینترنت دنیا هستیم؟ مگر اصلا در تجارت الکترونیک و درآمدزایی اینترنتی سهم ما چقدره؟ در این شرایط ما به گوگل بیشتر نیاز داریم یا گوگل به ما؟ می دونید این تحریم گوگل از سوی ما مثل اینه که مثلا بگیم ما ایرانی ها از امروز در اعتراض به فلان مسئله می خواهیم خورشید رو تحریم کنیم و دیگه هیچ کاری با خورشید نداریم. آیا منطقیه؟ من خودم جزو اولین کسانی بودم که این رو امضا کردم ولی وقتی خود ما ایرانی ها این خلیج رو به جای پارس، " فارس " تلفظ می کنیم دیگه به چی اعتراض داریم؟ اول باید خودمون رو اصلاح کنیم. اون خلیج سال هاست که اسمش پارسه و پارس هم می مونه چه گوگل بخواهد و چه نخواهد. خلیج پارس جایی نیست که به زور ارتش و اسلحه و تحریم و تحریف نامش پارس شده باشه. تاریخ تمدن بشر نام این خلیج رو پارس گذاشته.

۳. چند وقت پیش دوستی عزیز از من دعوت کرده بود تا وارد بازی آرزوهای محال بشم. ولی راستش در طول این مدت هر چی فکر کردم بازهم به این نتیجه رسیدم که علی رغم تمام تلاش هام برای رئالیست شدن شاید بدلیل سن و سالم هنوز هم کمی رومانتیک و خیال پرداز و کله شقم و هنوزم خیلی از آرزوهام رو نه محال که تنها بزرگ می بینم. حمید عزیز شاید بهتر باشه من چند سال بعد وارد این بازی بشم ! راستش اعتراف هم می کنم که هیچ وقت از این سبک آرزوها نداشتم که مثلا دلم بخواد در شبی زیبا ماه رو از باغ آسمون بچینم و به تساوی بین انسان ها قسمت کنم و از این جور مسائل !!!!!

۴. نخستین برخورد من با محمد حسین شفیعی ها سال ها پیش و زمانی بود که در شورای نگهبان کار می کرد و من هم یک عکاس خبری بودم و باید برای خبری از او عکس می گرفتم. از آنروز تا امروز که مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین شده همیشه برخوردی احترام آمیز و دلگرم کننده با من داشته است. روزی که خواستم به ایتالیا بروم و هزار مشکل عجیب سر راهم بود، تا امروز و این تقدیر به موقع، او بیش از هر مسئول دیگری در انجام این سفر کمکم کرده است. قسم می خورم منظورم به خودم نیست چون من واقعا بی تعارف خودم را در حد این تقدیرها نمی دانم، ولی اگر هر مدیری در حوزه مربوطه خود از جوانان موفق آن حوزه حتی در همین اندازه حمایت کند، فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ ممنونم از ایشان و معاونشان جلال کاظم پور، آقای رمضانی و تمام دوستانم در ارشاد قزوین بخصوص حسین عزیز که در زمان مدیریتش بر روابط عمومی این اداره زحمات بسیاری برای هماهنگی های این سفر من کشید.

۵. یک همسایه ای داشتیم در سازمان عمران کار می کرد و در نتیجه باغچه حیاطش از عمران و آبادانی بهره ها برده بود. فروخت و رفت و یک معمار آمد شد همسایه ما. از روزی که معمار آمده تغییرات بسیار جالبی در این باغچه رخ داده. مادرم که بسیار علاقه مند به طراوت این باغچه بود اگر چه توانست خشک شدن درخت تنومند انجیر و هرس عجیب و غریب و خنده دار درخت کاج هشت متری و انقراض نسل لاله عباسی رو در این باغچه تاب بیاره، اخیرا که دید درختچه دو متری یاسمین این حیاط در حالیکه در آغاز بهار پر از گل بود تبدیل به چوب خشک بیست سانتی ای شده که اصلا معلوم نیست زندست یا مرده، حالش ناخوش شد. انگار کسی مرده. چند روزه غذای درست و حسابی نخوردم بخدا ! 

۶. راستش من که اصلا تعجب نکردم. دعوت می کنم شما هم این رویداد عجیب و غریب و عبرت آموز  -برای آنان که می بینند و واقعا هم می بینند - رو بخونید و کمی و فقط کمی درباره آن و نتایجش فکر کنید. سعی کنید ویدئوی این صحنه رو هم ببینید متاسفانه یورونیوز سایتش آرشیو نداره تا بتونم لینکشو پیدا کنم. خوشحال می شم نتیجش رو به من هم بگویید.

۷. یکسری مجهول الهویه جدیدا پیام خصصوصی البته کاملا محترمانه گذاشتند و ID دادند که لطفا ما را Add کنید که کار بسیار مهمی با شما داریم. بنده همین جا اعلام می کنم که با هیچ سایت و وبلاگ و انسان مجهول الهویه ای به این سبک کاری ندارم. شماره تلفنم هم تنها در ملاقات های حضوری و شناخت فیزیکی افراد داده می شود. کلاس کار رو دارین !!! ولی جدای از شوخی این سبک بی هویتی رو آزادی نمی دونم. کسی که حتی آنقدر به من اعتماد نداره که هویتش رو برام آشکار کنه چطور انتظار داره من به او اعتماد کنم؟

۸. برای این پست یکی از محبوبترین آهنگ هام رو پیشنهاد می کنم. آهنگ Against the wind با صدای Bob Seger خواننده آمریکایی. این آهنگ تنظیم فوق العاده ای داره ولی بنظرم مهمترین ویژگیش شعر بسیار زیبا و پرمحتوا ولی در عین حال ساده و روانش است. خود Bob Seger در مصاحبه ای گفته بود که این آهنگ و شعرش مربوط به دورانی است که او در دبیرستان یک دونده دوهای صحرایی بوده. من که عاشق فضای این شعر هستم. این آهنگ که مانند بیشتر موسیقی های مورد علاقه ام در ژانر راک قرار می گیرد در سال ۱۹۸۲ در آلبومی با همین نام وارد بازار موسیقی آمریکا شد. بنظرم آهنگیه که زندگی و بخصوص سیال بودن آن را خیلی خوب بیان می کند. دعوت می کنم حتی برای یکبار هم که شده، لذت رانندگی شبانه در یک جاده کوهستانی رو همزمان با شنیدن این آهنگ تجربه کنید البته نه با کیفیت ورژن اینترنتیش ! این لینک اجرای کنسرت این آهنگه و شاید زیاد جالب نباشه پیشنهاد می کنم نسخه اصلی استدیویی این آهنگ رو پیدا کنید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 4:40 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

      

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 12:5 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است