تبليغاتX
سالانه بیش از ۲ میلیون نفر در جهان بر اثر پیامدهای ناشی از آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند ----------------------- خسارت سالانه ناشی از ۱۱ اختلال روانپزشكی در سطح دنيا حدود ۷۱۲ ميليارد دلار در سال برآورد شده است ------------------------------- قاره‌ی پهناور آسیا محل زندگی ۶۰ درصد از جمعیت دنیا است، ولی فقط حدود یک سوم منابع آب جهان را دارد ------------------------------- بیش از ۲۲۰ میلیون نفر معتاد در جهان وجود دارد که بیش از ۱۵۰ میلیون نفرشان ماری‌جوآنا مصرف می‌کنند

دل‌تنگی‌های پیکسلی

۲۵ اردیبهشت - روز ملی بزرگداشت فردوسی

 

- سلام آقا کاوه.
- سلام عزیزم.
- خوب هستین؟
- خیلی ممنون. خوبم.
- چند وقته تشریف نداشتین. جایی بودین؟
- نه. جای خاصی نبودم. مثل همیشه همین دور و بر.
- برای مخاطبین نمی‌گین که چرا وبلاگو به روز نمی‌کردین؟
- مخاطبین مگه از من حجت خواستند که حالا باید براشون توضیح بدم؟
- نمی‌دونم. ولی به هر حال به روز نمی‌کردین.
- قبول ندارم. تو این مدت فقط پست وسط به روز نشده. لینک‌ها و پیام زیر لوگو مدام به روز شد.
- به نظرتون کافیه؟
- برای به روز بودن آره. این دو تا برای من مهمترین قسمت‌های این وبلاگ هستن.
- حالا چرا در این مدت ننوشتین؟
- اتفاقا نوشتم. زیاد هم نوشتم. اینجا ننوشتم.
- کجا نوشتید پس؟ منتشر هم شده؟
- آره. یه جایی نوشتم که گاهی با اسم و گاهی بی‌اسم منتشر شده.
- چرا بی‌اسم؟
- نمی‌دونم والا. از خودشون بپرسید. هرکس دلایل و منافع خودش رو داره.
- آخه بی‌اسم باشه ما از کجا بفهمیم شما نوشتید؟ اینجا رو هم که به روز نمی‌کنید.
- خب حالا اصلا نفهمید من نوشتم مگه چی می‌شه؟
- آخه ما کشته مرده‌ی نوشته‌های شما هستیم.
- بخشید کیسه فریزر خدمتتون هست؟
- برای چی می‌خواین؟
- می‌خوام استفراغ کنم.
- چرا؟ حالتون خوب نیست؟
- نه. همین‌ جوری گفتم.
- خب حالا لینک می‌دین به این نوشته‌های بی‌اسم و با اسم‌تون در این مدت؟
- بله. چرا که نه. بفرمایید:

فراخوان بورسیه‌ی عکاسی موزه Quai Branly

برگزاری نمایشگاه مجازی ۱۱ عکاس ایرانی

یکسال بعد؛ جایگاه ویویان مایر کجاست؟

نمایشگاه گروهی عکاسان ایرانی در ولز

فراخوان بورسیه‌ کانن برای فتوژورنالیست‌‌های زن

جایزه‌ی حقوق بشر رسانه‌ها برای بهروز مهری

تداوم یکه‌تازی کریستیز در حراج‌های عکاسی

نمایشگاه نیوشا توکلیان و ۱۳عکاس زن خاورمیانه

معرفی برگزیدگان جایزه‌ی عکاسی پولیتزر ۲۰۱۲

نمایشگاه هنرجویان شادی قدیریان در لندن

انتشار دومین کتاب الکترونیکی «هست»

مجید سعیدی در نمایشگاه گالری Noorderlicht

کوروش ادیم مهمان شهر رویای تونس

فراخوان مسابقه‌ی جهانی عکس استرالیا

نمایشگاه «چشم‌اندازهای ایرانی» در لندن

فراخوان مسابقه‌ی عکس 2012 Levallois

چیدمان تیرافکن در موزه هنرهای اسلامی قطر

مروری بر عکاسی ایران در سال ۹۰

حضور عکاسان ایرانی در حراجی گالری ایام

عکاسان ایرانی در مسابقه‌ی Silpakorn تایلند

2012 Knokke-Heist در تسخیر عکاسان‌ ایرانی

«فیل در تاریکی» نمایشگاه هنرمندان ایران در هند

عکس‌های «حج» نیوشا توکلیان در موزه‌ بریتانیا

انتشار نخستین کتاب الکترونیکی «هست»

راه‌یابی عکاس ایرانی به جایزه‌ی عکس سونی

دو ایرانی در World Press Photo 2012

راهنمای شرکت در مسابقه‌ی عکس Lumix

«سایت عکاسی» نامزد بهترین سایت‌ هنری

راهنمای شرکت در مسابقه عکس Silpakorn

حضور ۵۸ عکاس ایرانی در جایزه‌ی آل‌ثانی ۲۰۱۱

- ممنون. حداقل ما می‌دونیم چی به چی بوده. البته از روی سبک نوشته‌ها هم می‌شد فهمید.
- بله می‌شد. امر دیگه‌ای باشه؟
- حالا باز هم تصمیم دارین بنویسین؟
- فعلا تصمیم نگرفتم. شاید بخوام حداقل برای یه مدتی اصلا چیزی ننویسم.
- چرا؟
- دلایل خودم رو دارم. نمی‌تونم بیان کنم.
- به هر حال ما دوست داریم شما باز هم بنویسین.
- حالا تا ببینم چی پیش می‌یاد. امر دیگه‌ای باشه؟
- نه، ممنون. خداحافظ.
- خداحافظ.

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 10:33 PM  توسط کاوه   | 

 

شب فرو می‌افتاد
به درون آمدم و پنجره‌ها را بستم
باد با شاخه درآویخته بود
 من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
 ناگهان حس کردم
که کسی
 آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره‌ام می‌گرید
صبحگاهان شبنم
 می‌چکید از گل سیب

هوشنگ ابتهاج – یادگار خون سرو – نشر توس

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 10:40 PM  توسط کاوه  

 

   می‌گویند تکنولوژی چهره‌ی دیگری هم غیر از کمک به رفاه و آسایش بشریت دارد. چهره‌ای که نوستالژی و حق آب و گل و حرمت پیشکسوتی سرش نمی‌شود. گاهی مثل سیل خروشان جاری می‌شود و میراث گذشته را هر چه که هست می‌شوید و با خود می‌برد تا تنها رسوب خاطراتی از آنها بر گذرگاه‌های تاریخی باقی بماند. از قضای روزگار تازه‌ترین قربانی این سیل خروشان حرمت‌شکن هم یکی از اسطوره‌های تاریخ عکاسی رقم خورده است. این‌بار قرعه به نام شرکت آمریکایی کداک درآمده است. شرکتی که یکی از قدیمی‌ترین پیشگامان تولیدکننده‌ی تجهیزات و لوازم عکاسی در جهان به شمار می‌رود، پنجشنبه ۲۹ دی‌ماه رسما اعلام ورشکستگی کرد. متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 8:40 PM  توسط کاوه  

 

   حراج عکس غرب آفریقا، که چندین بار پیش از این به تعویق افتاده بود، توسط موسسه‌‌ی فرهنگی CMOOA به میزبانی بندر کازابلانکای مراکش بالاخره پنجم آذر‌ماه سالجاری با عرضه‌ی ۷۲ قطعه عکس از جمله آثاری از عکاسان ایرانی برگزار شد. در این رویداد که تمرکز آن بر روی هنر عکاسی دنیای عرب، ایران و ترکیه بود، آثاری از مراکش، ترکیه، مصر، بحرین، عراق، الجزایر، تونس و ایران به حراج گذاشته شد که پس از مراکش، هنرمندان ایرانی بیشترین تعداد عکس‌های این حراج هنری را به خود اختصاص داده‌اند. متن کامل گزارشم در این مورد را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 9:45 PM  توسط کاوه  

 

  جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده‌ای از مردم هرگز زندگی نمی‌کنند و زندگی را يک مسابقه‌ی دو می‌دانند و می‌خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست يابند و متوجه نمی‌شوند که آن قدرخسته شده‌اند که شايد نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پايان خط می‌بينند. درحالی‌که نه به مسير توجه داشته‌اند و نه لذتی از آن برده‌اند. دير يا زود آدم پير و خسته می‌شود درحالی‌که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت ديگر رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بی‌تفاوت می‌شود و فقط او می‌ماند و يک خستگی بی‌لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزيزم! درست است، ما به اندازه‌ی خاطرات خوشی که از ديگران داريم آنها را دوست داريم و به آنها وابسته می‌شويم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بيشتر باشد علاقه و وابستگی ما بيشتر می‌شود. پس هرکسی را بيشتر دوست داريم و می‌خواهيم که بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادی بسازيم تا بتوانيم در دلش ثبت شويم. دوست‌دار تو: بابالنگ دراز

جین وبستر – بابا لنگ‌دراز – برگردان: محسن سلیمانی – نشر افق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 6:55 PM  توسط کاوه  

 

   پرت شدن ناگهانی یک آدم میان آدم‌هایی از جنس دیگر با فضای ذهنی دیگر و مسائلی که در پی چنین زیست ناگزیری‌ می‌آید همیشه یکی از دغدغه‌های ذهنیم بوده است. زیست اقلیت در دل اکثریت و روابط تحمیلی و ناگزیری که ناشی از گیر افتادن اقلیت میان اکثریتی‌ست که ارزش‌ها و هنجارها و اولویت‌های متفاوتی دارند. آدم‌ها در چنین شرایطی باید از رل اصلی خودشان فرار کنند و تن به نقش‌های تحمیلی جامعه‌ی بزرگ‌تر بدهند. اما آنجا این قضیه سخت‌تر هم می‌شود که حق با اکثریت بزرگ‌تر نباشد و زیست در دنیایی بسته و تنگ نزد اکثریت بزرگ‌تر مناسبات و روابطی محدود و محافظه‌کارانه را به عنوان ارزش و هنجار درآورده باشد. روشن است که اندیشه‌های بلند و جهانی‌بینی گسترده و واقع‌گرا جایی در چنین سیستمی ندارند و تحمل و مدارا و کاری به کار کسی نداشتن ضدارزش به حساب می‌آیند. مظلومیت نقطه ضعف است و مظلوم بهترین سیبل حمله و حمله بهترین سرگرمی. جی‌دی‌ سلینجر همیشه برایم یکی از مرموزترین شخصیت‌ها بوده است. همیشه دوست داشته‌ام بدانم چرا آدمی در موقعیت او وقتی‌که در اوج شهرت و توجه بود تصمیم به چنان انزوای شدیدی گرفت و تا آخر عمر حاضر نشد جز با شمار بسیار اندکی از آدم‌های دیگر هم‌نشینی کند در حالی‌که همزمان میلیون‌ها نفر در سراسر جهان نوشته‌هایش را می‌خواندند و اندیشه‌هایش را می‌شناختند و با دنیایی که با واژه‌ها ‌ساخت و آدم‌های آن دنیا و رفتارهایشان، تاثیر انکارناپذیری بر خیلی از ذهن‌ها برجای گذاشت. خیلی به این نتیجه می‌رسم که سلینجر آدم خوشبختی بود. اقلیتی بود که نه تنها از زیست با اکثریت ناهمخوان گریخت بلکه بر آن اکثریت تاثیر نیز گذاشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 10:40 PM  توسط کاوه   | 

 

    موسسه‌ی کریستیز که اخیرا با یکه‌تازی در بازار هنر «عکاسی» پاییزی طلایی را سپری کرد در یکی از تازه‌ترین حراجی‌های خود رکورد گرانقیمت‌ترین تک عکس به فروش رفته در تاریخ هنر را نیز شکست. در حراجی که این موسسه در تاریخ ۱۷ آبان‌ماه در تالار باشکوه راکفلر نیویورک و برای عرضه‌ی آثار هنری تحت عنوان «هنر معاصر پس از جنگ» برگزار کرده بود تعداد ۲ قطعه عکس نیز به فروش رسید. متن کامل گزارش من درباره ۱۰ عکس گرانقیمت تاریخ عکاسی را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 9:19 PM  توسط کاوه  

 

   یکی از حقایق وحشتناک روزگار ما که به تازگی با آن روبرو شدم این حقیقت تلخ بود که در روز روشن آدم می‌بیند که در حالی‌که مساله‌ی گرمایش زمین روز به روز جدی‌تر می‌شود و پیامدهای ناگوار چنین رویدادی هر روز در گوشه‌ای از جهان خود را به صورت‌های مختلفی نشان می‌دهد ولی هنوز هم شمار زیادی از کشورهای جهان و به خصوص آنها که سهم بیشتری در این پدیده دارند توانایی رسیدن به توافقی جامع و کارآمد برای توقف روند گرم شدن زمین و کاهش انتشار گاز‌های گلخانه‌ای را ندارند. پیمان کیوتو که عملا کارایی چندانی نداشته است و در خیلی موارد از حد یک توافقنامه‌ی کاغذی فراتر نرفته امسال به پایان می‌رسد و اجلاس‌های برگزار شده طی سال‌های اخیر در کپنهاگ دانمارک، کنکون مکزیک و دوربان آفریقای‌جنوبی هم بی‌نتیجه بوده و هنوز منجر به توافقی همه‌گیر و کارآمد نشده است. عدم همراهی آمریکا، چین و هند، که اصلی‌ترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای هستند، و نیز خروج کانادا از این پیمان راه را برای رسیدن به توافقی حتی در سطح پیمان کیوتو هم بسیار سخت و ناهموار کرده است.

   مهم‌ترین علت عدم توافق هم در سرعت رشد اقتصادی کشورهاست. به زبان ساده، آن دسته از کشورهایی که سرعت رشد اقتصادی کمتری دارند و به طور عمومی در گروه کشورهای در حال توسعه قرار می‌گیرند نیازمند دریافت کمک‌های مالی از کشورهای توسعه‌یافته هستند. در مقابل، کشورهای توسعه‌یافته برای حفظ رشد اقتصادی و کمک به جهان در حال توسعه، نیازمند حفظ صنایع آلاینده‌ی خود هستند. همچنین یکی از علت‌های اصلی عدم موافقت کشوری مانند آمریکا و اقتصادهای نوظهور جهان با توافقنامه‌های کاهش گازهای گلخانه‌ای عدم آمادگی صنایع این کشورها برای رقابت‌های صنعتی‌ در دوران پس از توافقنامه‌هاست. بسیاری از صنایع این کشورها در حال حاضر آلاینده‌ی محیط زیست هستند و میزان غیرمجازی از گازهای گلخانه‌ای تولید می‌کنند و در صورت وادار شدن به کاهش گازهای گلخانه‌ای یا باید تولید خود را کاهش دهند یا با صرف هزینه‌های بیشتر از آلایندگی خود بکاهند.

    تنها اروپاست که به دلیل شیوه عمومی زندگی، مصرف محافظه‌کارانه‌ی انرژی و گسترش فناوری‌ انرژی‌های تجدیدپذیر در کشورهایش توانایی رقابت در جهانی با گازهای گلخانه‌ای کمتر را دارد. هر چه که باشد سونامی، سیل‌های ویرانگر، خشکسالی‌های گسترده، تغییر اقلیم، نابودی جنگل‌ها و مراتع، آب شدن یخ‌های قطبی و کوه‌های یخ شناور و انقراض گونه‌های گیاهی و جانوری مسائل مهمی هستند که در درازمدت به ضرر نوع بشر و نه فقط یک کشور خاص تمام خواهند شد و بهتر است کشورهای جهان به توافقی جامع برای جلوگیری هر چه سریع‌تر از گسترش چنین پدیده‌هایی دست یابند.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 11:45 PM  توسط کاوه   | 

 

   شماری از ناشران و کتاب‌فروشی‌های خیابان کریم‌خان تهران برای سومین بار بانی برگزاری جشنواره‌ی «گفت» (گذر فرهنگی تهران) شده‌اند. پس از برگزاری نخستین دوره‌ی «گفت» در زمستان ۸۹ و دومین دوره‌ی آن در تابستان ۹۰ این‌بار زمستان ۹۰ میزبان دوره‌ای دیگر از این حرکت فرهنگی شده است. دست‌اندرکاران جشنواره فرهنگی «گفت» هدف از برگزاری آن را تلاش بخش خصوصی برای سر پا نگه داشتن مراکز فرهنگی، به ويژه کتاب‌فروشی‌های راسته‌ی کريم‌خان زند و نیز افزایش تیراژ و فروش کتاب در جامعه‌ای، که مدت‌هاست به دلایل گوناگون با کتاب‌خوانی بیگانه شده است، می‌دانند. دوازده ناشر و کتابفروش این خیابان از ۱۰ تا ۲۰ دی‌ماه کتاب‌ها و محصولات فرهنگی خود را با تخفیف حداقل ۱۰ درصدی عرضه می‌کنند. در این روزهای سرد و بارانی پناه ببرید به میان قفسه‌ها و گوشه‌های دنج کتاب‌فروشی‌های راسته‌ی کریم‌خان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 11:40 PM  توسط کاوه  

 

   سایت ادبی «والس» امسال هم مطابق سال‌های اخیر فراخوانی داده بود برای فرستادن داستان‌های کوتاه. برگزیده‌های فراخوان امسال قرار بود مانند هر چهار دوره‌ی گذشته، در شب یلدا در قالب ویژه‌نامه‌ای بر روی وب‌سایت والس منتشر ‌شوند ولی به دلیل مشکلات فنی انتشار ۴۰ داستان برگزیده‌ی امسال با تاخیر انجام شد. چهارمین داستان کوتاهی که نوشته‌ام با نام «نزدیک اما رفته از یاد» در میان داستان‌های ویژه‌نامه‌ی یلدای ۹۰ منتشر شده است. فهرست کامل داستان‌های ویژه‌نامه‌ی یلدای امسال را هم می‌تواند اینجا ببینید. پارسال هم با داستان «نشسته در ابتدای خوابی خوب» در فهرست ویژه‌نامه‌ی یلدای ۸۹ این ‌وب‌سایت ادبی حضور داشتم. امسال در بین کسانی که در مجموعه‌ی یلدا داستانی دارند چهره‌های برجسته‌تری نسبت به سال‌های گذشته به چشم می‌خورند؛ کسانی مانند جمال میرصادقی، محمد محمدعلی، فرشته مولوی، حافظ خیاوی، ناتاشا امیری، محمدعلی علومی و قاسم شکری که پیش از این کتاب‌هایشان روانه‌ی بازار شده است.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت 8:35 PM  توسط کاوه  

 

    از موسیقی بد متنفر باشید، اما مبادا دست کمش بگیرید. از آنجا که موسیقی بد بسیار بیشتر از موسیقی خوب، آن‌هم با شوری بسیار بیشتر، نواخته و خوانده می‌شود و رفته رفته بسیار بیشتر از موسیقی خوب، آرزو‌ها و رویا‌ها و اشک‌های آدمیان را در خود انباشته است. از همین رو باید محترمش بدارید. چه بسیار «انگشتر طلا» و «آه، همچنان خفته بمان» که صفحه‌های تصنیف یا نتشان را هر شب دست‌های بسیار با لرزه ورق زده و یا زیبا‌ترین چشمان جهان را با اشکی تر کرده است که غبطه‌ی ناب‌ترین هنرمندان را به خاطر چنین ستایس غم‌آلود و لذتناکی برمی‌انگیزد. دفتری از ترانه‌های سبک که از بس به کار رفته پاره پوره شده است، باید چون گورستانی یا چون روستایی آدم را متاثر کند.

مارسل پروست - خوشی‌ها و روز‌ها – برگردان: مهدی سحابی – نشر مرکز

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت 11:10 PM  توسط کاوه  

 

   یکی دو ماه پیش برای انجام کاری شخصی به موزه‌ی هنرهای معاصر تهران رفته بودم. با این‌که خودم خبرش را تنظیم کرده بودم ولی پاک یادم رفته بود که چنین نمایشگاهی آنجا برپاست. بعد از انجام کارم فرصتی دست داد تا گشتی در میان گنجینه‌ی عکس‌های تاریخی موزه بزنم که پس از مدت‌ها دوباره از انبارها بیرون آمده بود. باید اعتراف کنم گردش در فضای موزه و راهرو‌هایش، با آن معماری دلنشین کامران دیبا، همیشه برایم تجربه‌ی لذت‌بخشی از آب درآمده و حس و حالی که از چنین تجربه‌ای گرفته‌ام راه‌گشای بسیاری از گرفتاری‌های ذهنی و خیالاتم شده است. راهروهای خاطره‌انگیز این‌بار با تصاویری همراه بودند که هرکدامشان ربطی به تاریخ پرفراز و نشیب و سیر تکامل عکاسی پیدا می‌کردند و از نزدیک دیدن آثار نام‌های تکرارشونده‌ی تاریخ عکاسی آن هم در فضای دوست‌داشتنی موزه‌ تجربه‌ای بود که حیف می‌شد اگر از دستم می‌رفت. اما چیزی که بیشتر از عکس‌ها برایم جالب بود تماشای کلکسیون دوربین‌ها و لوازم قدیمی عکاسی متعلق به مجموعه‌ی شخصی محمدعلی جدیدالاسلام بودند که در طول برگزاری نمایشگاه در موزه‌ی هنرهای معاصر به عنوان امانت به نمایش درآمده بودند. خیلی به این فکر کردم که صاحب چنین مجموعه‌ی شخصی گسترده‌ای این دوربین‌ها و ادوات عکاسی حجیم را در چه فضایی نگه‌داری می‌کند. هر چه هست محل نگهداری این‌همه شی قدیمی دوست‌داشتنی باید جای جالبی برای پرسه‌زدن و ارضای کنجکاوی باشد. چه رازی در اشیای قدیمی و میراث گذشتگان هست که برایمان این‌طور جذاب و فریبنده به نظر می‌رسند؟             

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1390ساعت 8:55 PM  توسط کاوه  

 

   جایزه‌ی عکاسی شید که عصر دوشنبه با برگزاری مراسم پایانی و اهدای جوایز دو ساله شد، به لطف همت بالای برگزارکنندگان و دست‌اندکارانش یکی از کم‌شمار رویدادهای غیردولتی و مستقل سرپای عکاسی در ایران است. به طور طبیعی بقای چنین رویدادهایی در ایران را که کشوری غرق در جشنواره‌ها و حرکت‌های دولتی‌ست باید به فال نیک گرفت. از طرف دیگر این جایزه می‌کوشد با گزینش و به کارگیری داورانی که در فتوژورنالیسم و عکاسی مستند شناخته‌شده هستند اعتباری ویژه برای خود دست و پا کند. مسلما بهره‌گیری از چنین چهره‌هایی به عنوان داور یا دبیر اجرایی نقش مهمی در کیفیت برگزاری چنین مسابقه‌ای خواهد داشت و باید در سال‌های آتی هم رعایت شود. امکان ارسال اینترنتی آثار هم یکی دیگر از مزایای دومین دوره‌ی این جایزه‌ی عکاسی مستند اجتماعی بود که ظاهرا بدون هیچ مشکلی و به خوبی انجام شد. در نبود پایگاه‌های مستقل و معتبر برای عرضه‌ی عکس مستند اجتماعی یا شاخه‌ای ارزشمند از عکاسی که به «فیچر» معروف است، جایزه‌ی شید با رویکرد خوب و نگاه حرفه‌ای و ویژه‌‌ای که به این ژانر در پیش گرفته می‌تواند به مرور به شاخصی مهم تبدیل شود، طوری‌که نامش یادآور و نشان‌دهنده‌ی سطح کیفی خاصی برای عکس‌هایی ایرانی با مضامین مستند باشد.   

    تنها مشکلی که در برگزاری مسابقه‌ی امسال به نظرم آمد نحوه‌ی برگزاری نمایشگاه آثار منتخب در تالار نامی خانه‌ی هنرمندان ایران بود. با کمال تعجب در بازدید از نمایشگاه متوجه شدم که تقریبا هیچ‌کدام از مجموعه‌های راه‌یافته به فینال بطور کامل به نمایش درنیامده بودند و حتی از یکی از مجموعه‌ها فقط یک فریم روی دیوار بود. حالا دلیل این کار چه حذف فریم‌ها توسط داوران بوده یا محدودیت‌های نمایش کامل مجموعه‌ها در ایران، معتقدم این‌که ورودی جشنواره‌ای به صورت مجموعه عکس باشد و خروجی آن به صورت تک عکس چندان حرکت جالبی نیست. روشن است که در چنین حالتی برقراری ارتباط میان عکاس و مخاطب با مشکل روبرو می‌شود و ایده‌ی عکاس که در قالب مجموعه پرورانده شده و حتی متنی هم برایش با همین نگاه نوشته شده است با حذف فریم‌های عکاس و قرار دادن تنها یک عکس از آن مجموعه در کنار متنی که برای سلسله‌ای از عکس‌ها نوشته شده به درستی به مخاطب منتقل نمی‌شود. از این رو به نظرم مهمترین دغدغه‌ی برگزارکنندگان این جایزه برای دوره‌ی بعدی باید اصلاح و تغییر سیاست‌گذاری در این زمینه باشد که یا مجموعه قبول نکنند یا به هر ترفندی که شده خروجی جشنواره‌ای که ورودیش مجموعه بوده هم باید به صورت مجموعه ارائه شود و کمترین جرح و تعدیل را شاهد باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 9:45 PM  توسط کاوه  

 

   برای عده زیادی از مردم شب شیرین‌ترین قسمت روز است. پس شاید نباید این‌قدر به پشت سرت نگاه کنی. باید طرز نگاه مثبت‌تری داشته باشی و سعی کنی بازمانده‌ی روز را دریابی. چه حاصلی دارد مدام به پشت سرمان نگاه می‌کنیم و خودمان را سرزنش می‌کنیم که چرا زندگی‌مان آن طور که می‌خواسته‌ایم از آب در نیامده است! کافی است سعی کنیم سهمی که به سرمایه‌ی این دنیا اضافه می‌کنیم حائز حقیقت و ارزش باشد. اگر هم عده‌ای از ما حاضرند در زندگی فداکاری زیادی از خودشان نشان بدهند تا این قبیل آرزوها را دنبال کنند مسلما خود این امر نتیجه‌اش هر چه باشد، اسباب افتخار و ارضای خاطر است.

کازوئو ایشی گورو - بازمانده‌ی روز - برگردان: نجف دریابندری - نشر کارنامه 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1390ساعت 10:25 PM  توسط کاوه  

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است